أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

260

قانون ( فارسى )

مىماند و غش مىكند روى مىدهد . بدمزاجى حاصل از خشكى بواسطه تراكمى كه دارد نمىگذارد نيروها نفوذ كنند . بدمزاجى ناشى از ترى ، اندام را به سستى مىكشاند و مجارى را بند مىآورد ب - يا اينكه اندام به يك نوع بيمارى تركيبى گرفتار است و بويژه آن نوع بيمارى كه در ضمن آن در انسان درد آشكار نمىشود . بيمارى و درد از بيمارى عبارت است از كم تار و پودى و ترنجيدگى اعصاب اندام بيمار شده ، چنانچه بر اين راى باشيم كه كنش‌هاى طبيعى و ارادى همگى بوسيله اعصاب و درهم شدن و گرد هم آمدن رشتهء اعصاب است . هضم نيز به نگهدارى و گرفتن ( امساك ) تمام نياز دارد و اين كار به عهده رشته اعصاب است . ليكن سببى كه ويژهء روح است : يا مربوط به سوء مزاج است و يا از تخليه‌اى است كه ويژهء روح است و روح را مىگدازد و يا از تخليه ويژهء غير روح پيروى مىكند و كاهش مىيابد . سببى كه ويژه نيروست و با كاهش نيرو ، ناتوانى بر اندام وارد مىسازد به اين قرار است : نيرو از كثرت كار ( كنش ) و تكرار آنها سست مىشود و در اين سست شدن روح نيز كه همراه نيرو است به سستى گرفتار مىآيد و علت بر علت مىافزايد . از طرف ديگر اگر علل ناتوان شدن اندام را بشماريم و عواملى را به نظر آوريم كه هرچند دورند ليكن علت عوامل توان ربائى اندام هستند و مايه بدمزاجى از آنها منشاء مىگيرد ، در بين آنها برخى بدى آب و هوا و خوراك است مانند آب متعفن و دگرگون شده . برخى براى روح بيم‌آور هستند ، مانند پراكنده شدن نيروهاى سمى در هوا يا در بدن . علاوه بر آنچه كه ذكر كرديم تخليه نيز عامل ضعف و ناتوانى است ، مثلا حالات خون‌ريزى ، اسهال ، بويژه بيرون ريختن خلطهاى رقيق ، تراوش مواد آبكى بر اثر بيمارى استسقاء كه در آن مقدار زيادى از آن بطور آنى بيرون مىتراود ، بستن ( دبيلهء ) زياد كه اگر خودبخود بتركد و يا چرك و جراحت زياد از آن روان شود ، عرق كردن زياد ، ورزش زياده از حد و . . . دردها نيز مزاج را تغيير مىدهند و روح را مىگدازند . برخى از دردها از سايرين موثرترند ، مانند درد دهانه معده كه خواه دردكشيدگى يا سوزندگى دهد و يا جزء اندام باشد و يا مانند هر دردى كه به اطراف قلب نزديك باشد ، مانند تب‌ها . تب‌ها بر اثر تحليل و تخليه ، به روح و بدن ناتوانى مىآورند و مزاج را تغيير مىدهند .